احمد بن محمد حسينى اردكانى

425

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

اقتضا مىكند . و ممكن نيست كه طبايع بسايط اقتضاى حركتى نمايند كه خلاف مقتضاى امتزاج آنها باشد ، زيرا كه فعل طبايع بعد از امتزاج بايد كه از فعل آنها باشد در حال بساطت ، و مختلف نگردند مگر در قوّه و ضعف ، زيرا كه اگر مزاج امرى را اقتضا نمايد كه مقابل مقتضاى طبايع باشد بايد كه طبايع دو امر متقابل را اقتضا كرده باشند . و ايضا بايد كه مقتضاى نفس و مقتضاى طبيعت در نزد رعشه تجاذب ننمايند . برهان چهارم : ادراك محسوس عموما و ملموس خصوصا متحقق نمىشود مگر به استحالهء مزاج عضو لامس مثلا . پس مدرك آن كيفيّت اگر مزاج باشد يا آن مزاج خواهد بود كه باطل شده است و اين ممتنع است ، و يا آن مزاج است كه حادث گرديده است و آن نيز ممتنع است ، زيرا كه مزاج اصلى ذات خود را ادراك نمىكند ، پس چگونه اين مزاج غريب مىتواند كه ذات خود را ادراك نمايد ، پس بايد كه چيزى در نزد توارد حالتين باقى باشد كه شعور به اين تغيّر او را حاصل گردد و مزاج باقى نمىتواند بود . برهان پنجم : حيوان در مزاج حركت مىكند از اشتداد به ضعف و از ضعف به اشتداد . و شكّى نيست كه متحرّك غير متحرّك فيه است ، پس آنچه در مزاج حركت مىكند غير مزاج است . برهان ششم : ادراك عبارت است از وجود مدرك براى مدرك پس اگر [ 369 ] نفس مزاج باشد بايد كه عرض موجود لنفسه باشد ، زيرا كه نفس ادراك مزاج مىكند . و چون مزاج كيفيّت ملموسه است عرض است ، پس اگر نفس مزاج باشد كه عرض قائم به نفس خود باشد و إلّا آنچه براى آن حاصل مىشود براى موضوعش حاصل شده خواهد بود . و آن موضوع جسم نمىتواند بود ، و إلّا بايست كه جميع اجسام دراك باشند ، پس آن قوّه كه ادراك مزاج مىنمايد بايد كه غير مزاج و غير جسمى كه حامل مزاج است بوده باشد . اين است آنچه قوم در بيان مغايرت نفس و مزاج ذكر كرده‌اند ، اگر چه در بعضى از اين براهين شايد كه مجال خدشه باشد ، نهايت طالب تحقيق را از تفكّر در آنها يقين به آن مطلب حاصل مىگردد . و اگر آنچه را كه صاحب اسفار ادّعا نموده است و بر آن ادلّه اقامه كرده